تبليغاتX
فرامرزنامه ...

فرامرزنامه ...

از مردم به مسئولین 2 : بدون شرح



ديشب در«نهج البلاغه»با كسي بودم

كه مرا پا به پاي خويش،تا نخلستان هاي كوفه برد.

از«نخلستان»صداي«گريه»مي آمد.

ديشب به مضامين مظلوم«نهج البلاغه»مي اندشيدم

كه«ابوذر»از راه رسيد.

اين بار پا به پاي«ابوذر»رفتم

از نخلستان تا خيابان.

از چارراه «درد» گذشتيم،

از چارراه «فقر»،

كه اعتراض«ابوذر»مرا به خود آورد

- «اينان برادران«علي»هستند؟»

من مي گذشتم و«ابوذر»فرياد مي زد:

«چرا شريح قاضي ها رسوا نمي شوند؟»

من مي گذشتم و«ابوذر»،

از كنار اين همه تفاوت نمي گذشت.

دردا كه به«ابوذر»تنه مي زدند

دردا كه به«ابوذر»طعنه مي زدند

دردا كه اعتراض«ابوذر»

در لابه لاي همهمه ها گم شد.


سلام به تمامی دوستان منتقد

1- اگرچند که مطلب گذشته با انتقاد صریح و زیبای دوستان مواجه شده اما بسیار متاثر گشتم که نگاه اکثریت دوستانم در برخورد با این مطلب بازهم به شیوه ضرب المثل کودکانه ( کی بود کی بود من نبودم ) مورد عنایت قرار گرفت.

قابل توجه تمامی دوستان :

مطلب نگارش شده اگرچند به مزاج دوستان ولایتمدار خوش نیامد اما دارای دو رویکرد و مخاطب بود :

1- رهبر بسیار عزیز و حکیمم سید علی:

نمی دانم چرا دوستان از انتقاد به رهبر اینگونه آشفته میشوند و فورا نگارنده انتقاد را با عبدالکریم سروش و روشنفکر نما مقایسه می نمایند.

اگر تمام اگرهای دوستان در نظران مطلب قبل درست باشد و عزیزان قصد دارند با رفتار بی خردانه و ناهنرمندانه و به طور کاملا احمقانه اسلام و ولایت را در چشم مردم چون خار نمایند حرفی نیست با این جماعت حزب اللهی نما .....

نگارنده مطلب به هیچ وجه نگاه افراط و تفریطی نداشته و کاملا برپایه یک نقد مطلبی را برگرفته از نظرات شخصی خویش به رشته تحریر آورده است و از این همه افراط و تفریط در برخورد بسیار متاسف است.

تمام سوال و انتقاد از رهبر عزیزم این است که چرا در جامعه ای که مردم باید از چشمه سار ولایت هیچگاه سیراب نشده و همیشه و همه جا نیازمند و مشتاق ولی باشند ، مردمانش در سرزمینی به نام ایران و انقلابی از جنس خمینی به دلیل فعالیت های نابجا و نابخردانه و بی هنرانه از نام ولایت باید گریزان بوده و ولایت مختصر در قانون انگاشته شود.

2- و اما مخاطبان دوم : عزیزان حامی ولایت

دوستان اگر بجای انتقاد از منتقدین و حتی مخالفین ولایت و سینه دریدن و گلو پاره کردن در استفاده از الفاظ پر طمطراق در راستای اثبات ولایتمداریشان به تفکر در راستای فعالیت زیر ساختی در جامعه به منظور حفظ و ارتقای جایگاه حقیقی رهبری با از خود گذشتگی می پرداختند دیگر جایی برای این شبه روشنفکر نماییهای التقاطی و ضد ولاین فقیه حقیر که موجبات تکدر خاط رفقا و همقطرانم را فراهم آورده نمی ماند اما دریغ ...


و اما در انتها به سمع تمام دوستان متفکرم از جمله جناب آقای خالقی که ارادت بسیار و احترام سرشاری برای فکر و اندیشه ایشان قائلم می رسانم که در مطلب بعدی به یاری خدا به نگارش اندیشه و راهکارهای خویش خواهم پرداخت ان شاالله


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط فقیر  | 

از مردم به مسئولین 1 : یک انتقاد از یک رهبر

پیش مقدمه : در این روزها شاهد گفتارها و شنیدارهای بسیار بسیار شیرین در خصوص انقلاب و چگونگی به ثمر نشستن آن هستیم و افراد و گروههای مختلف در قالب متن و صوت و تصویر و پیام و نامه و وب و .... به نشر لحظات شاد کننده و عقاید شیرین میپردازند../

در برخی از لحظات با تطبیق وقایع و خاطرات و تحلیلهای اول انقلابی با واقعیت امروز روز جامعه گمانم میبرد که در خوابم و رویا و تخیل هستم./

از همین رو پس از گذشت مدتی بسیار دور و دراز و غیبتی 274 روزه که بنا را بر ننوشتن و نگفتن و خوابیدن و ندیدن گذاشته بودم بلاجبار با نکته و سوال و ابهامی تلخ و گزنده دوباره مطلبی می نگارم و پرسشی طرح و از تمام همقطاران و همسنگران و دوستان و رقیبان و مخالفان و معاندان و منافقان دور و نزدیک استدعا دارم که با سعه صدر و به دور از جنجال و با تحیلی پاسخ حقیر را مرحمت نمایند ....


امروز و یا بهتر بگویم امشب وقتی مشغول دیدن برنامه هفت و نقدهای تند و تیز و البته جدیدا کمی محطاطانه مسعود خان فراستی در کش و قوس جشنواره دیدنی فیلم فجر بودم زیر نویسی مکرر و کلیشه ای از سوی مسئولان سوپر ولایتمدار صدا و سیمای محترم و بی فکر و دولتی و انحصاری جمهوری اسلامی ایران تمرکز بنده و احتمالا بسیاری از بینندگانی را که ساعات اولیه بامداد را به دیدن برنامه هفت گذران می نمودند برهم میزد و شاید برای بسیاری نیز موجبات ناراحتی و خشم و فحش و .... را فراهم می کرد.

جملاتی که فکر و تمرکزم را از هفت و فراستی و سینما و مهرجویی و نارنجی پوش و عشق و حال و .... جدا کرد و به درد و جامعه و انقلاب -که البته تنها واژه ای برای پز دادن شده است- و اسلام ناب و مشی انبیا و امام و آرمانخواهی و عدالت طلبی - که البته مدت طولانی است که از این واژه که البته بهترین دوران زندگیم را رقم زده به دلیل کلیشه ای شدن و شعاری شدن فراری و گریزان هستم - و ساده زیستی و درد و درد و درد و ..... درد برد و سردرد و ...... سوال ؟؟؟؟

جملاتی که آنهمه بلای ناگهانی بر سرم آوار کرد جملاتی مسلسلی از مقام معظم رهبری در خصوص انقلاب و اسلام ناب و امام و ..... بود البته به ابتکار مسئولان ولایتمدار صدا و سیما که مخاطبی ولایتمدارتر و مشتاق تر ازمخاطبان هنری و سینمایی برنامه هفت برای تجدید پیمان با رهبری و ولایت فقیه نجسته بودند ؟؟

و یا شاید نظر به انحرافات فراوان عقیدتی اهالی سینما و هنر تلاش و اقدامی فرهنگی به منظور ایجاد زیر ساختهای حس ولایتمداری در این قشر فرهیخته را دلیل این اقدام خداپسندانه دانسته اند ......

البته  شاید دلیل وجود بنرهای متحدالشکل سطح شهر ، از بنر یادبود شهید احمدی روشن گرفته تا بنر پرتاپ ماهواره نوید علم و صنعت و جشنواره فیلم فجر و خوارزمی و .... که در تمام این بنر ها منهای محتوای تخصصیشان یک وجه بسیار بزرگ مشترک وجود دارد و آنهم تصویر مقام معظم رهبریست  نیز همان دلیل فرهنگ سواران صدا و سیمایست و کاملا خداپسندانه و برنامه ریزی شده......

چند روز پیش از پل سید خندان به مقصد مینی سیتی سوار تاکسی شدم و بودم . درست در ایامی که دولت فخیمه و کریمه یارانه صدقه سری مردم را که قبلا از اول ماه منتقل کرده بود به هفته دوم هنوز بنده نوازی و رعیت نوازی ننموده و واریز ننموده بود و موجبات بالاتر تر تر گرفتن اعتراضات به زمین و زمان قشر بیچاره و همیشه بار به دوش را فراهم نمود و از قضا یکی از این بی نوایان که البته با خود بی نوایم که در آن روز به شدت نیازمند پنجاه عدد هزار تومانی بودم میشدیم دوتا در آن تاکسی - البته با حساب سر و وضع دو نفر دیگر شما فرض کنید 4 تا - راننده بود و مسافر کش ... از ابتدای سه راه ضرابخانه و مقابل اداره ساواک قدیم و اطلاعات جدیدبگیرید تا ادارات ولایتمدار فراوان مسیر مینی سیتی و بابایی و شهرداری و ارتش و صنایع دفا و صاایران و میدان نوبنیاد و دانشگاه پیام نور و سپاه و .... که از بهانه خدمات شهری گرفته تا هفته وحدت و احمدی روشن و ماهواره امید و دهه فجر و  ... همگی تصویر رعنا و شیوای رهبر انقلاب را به تصویر کشیده بودند و مطلبی جزئی و ریز در خصوص آن مناسبت .... همینطور که محو تماشای دلربای آقا بودم ناگهان صدای راننده تاکسی به تمسخر بلند شد که : چه زود تبلیغات مجلس شروع شده ؟؟!!! برایم سوالی طرح شده و بود و حس جنبشیمان گل کرده بود که کو و کجاست و کیست ..... باطرح این سوالاتام راننده تاکسی خنده ای کرد و گفت : به گمانم کاسبی ولی بودن و رهبر بودن دیگر سکه نیست .... چون -آقای- خامنه ای با این عکسهای بنری احتمالا قصد دارد مجلسی بشود...- خنده و تحلیلهای سیاسی همه مسافران بجز من، البته تحلیلهایی که در روزهای 88 از گوینده آن به منافق یاد میکردیم-

چشمانم به تلویزیون 32 اینچ ال جی بود و فریدون جیرانی و فکر و ذکرم در پی این سوال که چرا باید اینقدر تابلو و بی هنر و زشت و بد عمل کرده و از کلاسهای درس و دانشگاه گرفته تا خیابانهای سطح شهر و یادبودها و تبریکات دهه فجر همه در یک فعالیت احمقانه پر شود فقط از تصاویر و جملات رهبر و اصلا آیا پر بودن شهر از تصاویر رهبر در ضاهر نشانه ولایتمدار بودن مردمان آن شهر است و اصلا آیا مردمان آن شهر و این شهر فکر و نظرشان مهم است و اصلا آیا رهبر از این افتضاح بسیار بزرگ اجتماعی-فرهنگی-هنری و پر شدن تمثالشان در کوی و برزن آن هم با بودجه دولتی و حق مسلم مردم اطلاع دارند و میدانند که چه بسیار موافقینی  که به مرددین و چه بسیار مرددینی به مخالفین و چه بسیار مخالفینی که به معاندین و چه بسیار معاندینی که به منافقین تبدیل میشوند با این اقدام احمقانه...

آیا اصلا در این و سی و سه سال از گذشت انقلاب مردم نباید سوال کنند که از انقلاب همین تصاویر مانده و اصولا آیا نباید شک کرد؟

آیا نباید این حق را به مردم داد که تمام صحبتهای مسئولان از رهبر تا رئیس جمهور و ... را خلاف واقع و حقیقت پنداشته در جامعه ای که حفاظت از بیت المالش میشود اختلاس 3000000000000 تومانی فقط دین را در ظاهر مردم دانسته و تقدیر میشوند چاپلوسان و چاپچیان بنرهای بلند و تویل

اصلا آیا مردم حق ندارند که در این دهه مبارک فجر این سوال را طرح کنند که مگر انقلاب منحصرا متعلق به شخص رهبر است و آیا ایشان مگر به تنهایی انقلاب کرده اند که تمام برنامه های فرهنگی این ایام خلاصه میشود در نشر نابخردانه و بی هنرانه صحبتها و تصاویر ایشان؟

آیا نباید پنداشت که مسئولان در پس این بنرها پنهان شده اند از مورد سوال واقع شدن و پاسخ دادن در مورد عملکردشان چرا که هرکه بگوید چرا این همه بنر با عکس رهبر میزنید و اسراف است و .... در همین مملکت جمهوری اسلامی تحت رهبری رهبر معظم انقلاب محاکمه خواهد شد به جرم مخالفت و ضدیت با ولایت فقیه و راهی زندان....

آیا این همه سوال پاسخشان مثبت است و این اقدام نابخردانه که ضدیت و عناد و دشمنی مسلم دارد با اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه و انقلاب اسلامی ایران از سوی مدیران و مسئولان اجرایی است و یا این اینکه خدایی ناکرده بنرها با تائید و تاکید و دستور خود رهبری و یا بیت ایشان زده میشوند ؟؟؟

سوالی که پاسخش هرچه باشد دردی از دردهای جامعه ای که به دست اسلامگرایان روز به روز از اسلام دور میشود به دلیل بی هنری و بی خردی برخی مسئولان دوا نمیکند...

البته شاید پر روشن باشد که خود شخص مقام معظم رهبری با توجه به صلابت و اقتدار و عدالت و روحیه و نگاه عمیقشان که دارند محال است چنین دستور و یا حتی تائیدی کرده باشند که اگر در فرض محال کرده باشند به نظر نگارنده عین خودستایی و طاغوت است و بس.

پس حال میمانند مسئولان و پاچه خواران و چاپچیهای بنرهای بی محتوای ضد عام ...

به حساب مسئولان این امر ان شاالله خواهیم رسید چرا که مصداق نرود میخ آهنین در سنگ هستند اما یک سوال از محضر رهبر انقلاب و یا شاید انتقاد که چرا با وجود چنین تبلیغات منفی از صدا و سیما گرفته تا بنرهای شهرداری  و ..... ایشان هیچ برخوردی نمی نمایند

آیا مصلحت نظام بر این است که سکوت شود و با این سکوت نظام و و لایت فقیه پشتوانه مردمی خود را از دست دهد -و آیا خدایی نکرده نظام پیرو تئوری برخی حضرات است که در این دوره هیچ اعتقادی به مردم ندارند ...-

و آیا اصلا شخص آقا از وجود این عملکرد ضد اسلامی - ایرانی مسئولان خبر دار میشوند یا خیر ؟

و آیا این شیوه تنها راه حل نشر اسلام ناب است یا تنها و بزرگترین سد و مشکل و عناد...


قابل توجه دوستانی که ممکن است هم اکنون بنده را یک منافق ضد ولایت بنامند اما من با افتخار اعلام میکنم که یک جوان مسلمان ولایتمدار هستم که سالیان طولانی است گام در مسیر حزب اللهی شدن نهاده ام و بر مبنای امر رهبرم و اصل صحیح و لازم نقد مبنی بر انتقاد از رهبری سوال خویش را در راستای رشد و ترقی جامعه و برچیده شدن ضواهر ظلم به مردم و پایمال شدن بیت المال به جهت فراهم شدن بستر تبلیغ صحیح اسلام ناب و مبارزه با اسلام امریکایی که به نظرم تداوم مسئله یاد شده کاملا همنوایی با منادیان اسلام امریکائی است این مطلب را در کمال شجاعت و بصیرت به رشته تحریر در آورده و امیدوارم با نقد منصفانه دوستان مواجه گردم.

والسلام

م.ص.ر

شب میلاد پیام بر عدالت


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 6:18 قبل از ظهر  توسط فقیر  | 

استراتژی حرکت فرامرزنامه تبیین شد:

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط فقیر  | 

سفرنامه کربلا / بخش اول : سامرا مظلومترین و غم بارترین نقطه زمین است...

سفرنامه کربلا

سامرا مظلومترین و غم بارترین نقطه زمین است....

تمام فکر و ذکرم این بود که این وهابیون لعنتی با حرم حضرت عسگری و امام هادی چه ها کرده اند و ما باید چه کنیم و ... که ناگهان اعلام شد که اینجا سامراست و برای زیارت مزار مطهر و صحن !! و بارگاه!! حضرات عسگریین آماده باشید ...

گروه نوا و نجوای فرج بر زبان گرفته بود و تمام فکر و ذکرم این بود که این وهابیون لعنتی با حرم حضرت عسگری و امام هادی چه ها کرده اند و ما باید چه کنیم و .... هرچه از راهنمای کاروان در مورد چند و چون این مصیبتم پرسیدم جوابی نشنیدم جز آنکه باید دید آنچه را که ای کاش مرده بودیم و نمی دیدیم ....

گروه فرج را به " ولیا و حافظا و ... " رسانده بود که گفتند اینجا مرقد و مزار و گنبد و بارگاه و ....

چشم چرخاندم و سر به هر سو که ببینم گنبد و ایوان طلای پدر و پدر بزرگ و مادر و عمه ی "لثارات الحسین " را اما هرچه بیشتر کاوش کردم غم و اندوهی بی بدیل بر دروازه دلم نشست و ....

تلی از خاکهایی شبیه به نخاله های ساختمانی و من تمام فکر و ذکرم این بود که این وهابیون لعنتی با حرم حضرت عسگری و امام هادی چه ها کرده اند و ما باید چه کنیم و ....

معبری در میان این پاره سنگ ها و خاکها و ویرانه ها برای رسیدن به معشوق .... به یاد خاطرات شهدا در میادین مین و معابر شبهای عملیات و .... تمام فکر و ذکرم این بود که این وهابیون لعنتی با حرم حضرت عسگری و امام هادی چه ها کرده اند و ما باید چه کنیم و .... منتظر تفتیش و کفشداری در بیرون حرم و صحن و بارگاه و گنبد طلا بودم که ناگهان با سر در ورودی حرم .... تنها راه ورود و خروج باقی مانده در حرم مواجه شدم و ویرانه ای .... وای بر من ... وای بر چشم و دهان و زبان من ... دیگر هرچه فکر کرده بودم که این وهابیون لعنتی چه ها کرده اند و ما باید چه کنیم از ذهنم پاک شد ... هرچه شنیده بودم و دیده بودم در تصاویر و عکسها از این مصیبت از ذهنم پاک شد ...

اصلا خودم هم از روی زمین محو شدم وقتی ....

سامرا سند بی غیرتی و بی بصیرتی و بی خیالی و خواب زمستانی تشیع در دنیاست ...

سامرا سند  مظلومیت تفکر علوی و عدم فهم ولی و ولایت در بین مدعیان دروغین ولایت است ....

وای بر ما که ما بودیم و ای کاش نبودیم و حرم ولی خدا را به خاک و خون کشیدند و ما ...

کربلا را می شود در سامرا درک کرد ...

اصلا سامرا واحد عملی درس عاشوراست پس ببینیم در کجاییم و در این کربلا چه کاره هستیم ...

سامرا سند غربت و غریبی حضرت صاحب الزمان است ...

حاشا به غیرت و معرفت و بصیرت شیعه... حاشا

حاشا به مدعیان تو خالی میدانهای خالی که در زمان نبرد پشت ولی را خالی کردند و منافق شدند ...

این تمام سفرنامه کربلاست ...

سامرا چکیده زیارت مزار مطهر حسین است ...

ذکر حسین حسین حسین در سامرا معنی پیدا می کند و صبر زینب در صبر مهدی فاطمه ...

نمیدانم از کربلا و کاظمین و نجف بگویم و از لذت زیارت یا از سامرا و سامرا وسامرا و از خجالت و خجالت ...

وقتی وارد حرم عسگرین شدم یک سوی ذهنم بین الحرمین بود و یکسوی دیگر مجاور حضرت رضا و مات و مبهوت و متحیر ...

تحیر و خجالت و شرم و ...

نمی دانم که دعا کنم که سامرا را ببینی یا نه اما دعا می کنم که هیچ وقت مثل من آنچنان احساس شرمندگی و خجالت در برابر حضرت مهدی فاطمه نکنی که از خدا عاجزانه طلب مرگ نمایی ...

آجرک الله یا بقیه الله ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط فقیر  | 

یک سوال:

آیا همه 2000 نفر حاضر در سالن شهید چمران دانشگاه تهران در روز 16 آذر دانشجو بودند؟؟؟


این سوالی است که علی رغم بیش از 6 سال تجربه دانشجویی و 4 سال سابقه فعالیت تشکلی هر ساله با فرارسیدن 16 آذر موجبات آزار روحم را فراهم می نماید...

در یافتن پاسخ یاریم نمایید...

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط فقیر  | 

قهوه تلخ : مبارز خط مقدم جبهه جنگ نرم

تذکر :

در باب رسانه و چگونگی کارکرد ان سخن گفتن امری بسیار تخصصی و نیازمند صرف ساعتها کار کارکشناسی می باشد که این وب نوشت قصد ورود تخصصی به این مقوله را نداشته و به یاری حق تعالی با بیان مقدمات بحث در سیر پیش رو به این مبحث حیاتی و جبهه بسیار استاراتژیک در میدان مقابله با جنگ نرم دشمنان ورود پیدا خواهم کرد.

........................................................

مدتی است که در میان اکثر قریب به اتفاق مردمان ایرن زمین نام مجموعه ای نمایشی با عنوان قهوه تلخ به کارگردانی کارگردان نام آشنا و طنز پرداز سیمای کشور مان ، جناب مهران مدیری آوازه ای بسیار یافته و در هر خانه ای حرفی و حدیثی و ذکری از این مجموعه به گوش می خورد .

بررسی ابعاد فنی این سریال نیز در بین اهل فن و اهالی هنر نمایش و تلویزون و فیلم هم کم و بیش از داغی و طراوت خاصی برخوردار است و بحث چرایی عدم پخش این مجموعه از سیمای ملی هم مسبب بیان تحلیل های متنوع و گوناگون از طیف های مختلف جامعه گردیده است . دعوای مهران مدیری و عزت الله ضرغامی، قیمت بالای پیشنهادی مهران مدیری و مشکل سیاسی و ... از این دست مطالب و نظریات اندر باب عدم پخش این مجموعه از سیمای ملی مطرح گردیده و می گردد.

محتوای سریال هم که به جای خود فتح بابی برای انتقاد منتقدین به شمار رفته و از موسیقی گرفته تا داستان سریال و اهداف پیدا و پنهان سریال و شخصیت پردازی هدفدار و تخریب و تشویق و ... قس علی هذا

اما آنچه که در این وب نوشت بدان قصد توجه دارم نگاهی فرا داستانی و حتی فرا محتوایی به سریال قهوه تلخ و پیشرویی و خط شکنی این سریال در ایجاد و یا به بیان بهتر آشکار نمودن رسانه ای جدید و محبوب در بین مردمان ماشینی ایرن زمین می باشد ......

.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط فقیر  | 

احمدی نژاد آمد//احمدی نژاد مثل همیشه نیامد/احمدی نژاد نیامد

هیئت دولت برای بار سوم قدم بر خاک بی مهر و مرده همدان گذاشت ....

همدان که از قدیم الایام به دارالمومنین و از این حرفا معروف بوده تنها چیزی که در خودش ندیده کار و تلاش و همت و صنعت وفرهنگ ..... از این جور چیزا بوده ... بگذریم .

اما دور سوم سفرهای استانی...

در باب سفرهای استانی و دور اول و دوم و سوم .شاید چهارم و پنجو وششم حرفها و نقدها و تائیدات فراوانی وجود داره اما مسئله ای که منجر به نگارش این یادداشت در اوج مشلوغیت حقیر شد تفاوتهایی به وسعت زمین و آسمان در بین سفرهای سوم و اول و دوم بود ....

دور سوم سفر استانی پر بود از بنرهای تبلیغی فراوانی که بزرگتر از پیام خوشامد اسم ادارت و سازمانهای دولتی توش درج شده بود البته شاید شما هم مثل من فراموشتون نشده باشه که احمدی نژاد در روزای اول کاریش اومد و گفت که می خواد با این تشریفاتی که بی حساب از پول مردم هزینه می شه مبارزه کنه و .... اما بازم محمود احمدی نژاد / دشمن تبعیض فساد یکی پس از دیگری موانع رسیدن به الگوی دولت اسلامی - لیبرالی رو طی می کنه و با موتور مشایی و رحیمی به سمت برقراری عدالت به سبک غربی ها حرکت می کنه ....

حالا نمی خوام بگم از داستان ۱۵۴ اتوبوسی که همه از ملایر با اتوبوس و تن ماهی نظام !!! به استادیوم اومده بودن و متحد الشکل کلاهی زرد که روش نوشته شده بود "ملایر" سرشون گذاشته بودن ....

نمی خوام بگم از درد دل راننده تاکسی که بهش گفته بودن اگه عکس و پرچم نزنی رو ماشینت پدرت و در می یاریم ...

نمی خوام بگم از پرچمی که روی اتوبوسا نصب کرده بودن و روی الله پرچم عکس محمود احمدی نژاد / دشمن تبعیض و فساد رو چسبونده بود ن...

اما می خوام بگم که احمدی نژادی که دور اول و دوم انتخابات سال ۸۴ تو ستادش بودیم و همه به ما می خندیدن که بابا این ریشو که رای نمی یاره خودتون رو علاف کردین .....

احمدی نژادی که به دفاع از حریم ولایت تو فتنه ۸۸ ُ تو ستادش از سخنرانی و شب نامه گرفته تا کتک  خوردیم این احمدی نژادی که بوی کثیف ریا و دو رویی و تزویر دور و بریاش از صد فرسنگی هر انسان آزاده ای رو آزار می ده نیست ...

اما جناب رئیس جمهور خودت باش بدون رحیمی و مشایی و هر گرفتاری دنیایی دیگه ای ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط فقیر  | 

سلام ما را به امام برسانید

سلام ما را  به امام برسانید

دانشگاه بوعلی سینا امروز شاهد حضور 2 کبوتر خونین بالی بود که با  آخرین دارایی خود برای دفاع از ولایت و انقلاب به میدان آمده بودند تا بگویند که تمام جن و انس و ملک وظیفه ای جز دفاع از حریم ولایت ندارند.

درست در لحظه ای که در حال تدفین شهدا بودیم و پیکر پاک و مطهرشان را در قبور قرار می دادیم یکی از دلسوختگان با ندائی آسمانی شهید را خطاب قرار داد و داغ دل دوست داران ولایت را تازه کرد و ملتمسانه به استخوان نیمه ی شهید نگریست و گفت : سلام ما را به امام برسانید ...

شهدا آمدند و رفتند اما ...

اما بازهم نتوانستیم از یک فرصت ناب ناب فرهنگی که هزینه اش تا به ابد چشم انتظار ماندن 2 مادر گمنام شهید گمنام بود بهره بریم برای دفاع از حریم ولایت ...

ولایت ماند و شهدا و مشتی انسان بی فکر و بی خاصیت که هیچ عمل و فکر و قولی ندارند جز تکراری طوطی وار ...

شهدا شرمنده ایم که با گذشت 20 سال از جهاد مقدستان هموز هم فقط شرمنده ایم و بس

شهدا شرمنده ایم که لبیک تان را بی پاسخ گذاشتیم در دفاع از حریم ولایت...

شهدا شرمنده ایم اما به ولایت قسمتون میدیم سلام ما را به امام برسانید و بگید از قول ما اماما شرمنده ایم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط فقیر  | 

ورود شهدای گمنام ممنوع !!! / تحلیلی بر دفن بی برنامه و تبلیغی شهدا در دانشگاهها

 

خدایا! نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطان های کوچک با "خون" اینها "خان" شوند. نکند "جانمایه" ها برای "بی مایه ها" ی دون سرمایه مقام شود. نکند زمین "خون رنگ" به تسخیر هواداران "نیرنگ" درآید. نکند شهادت اینها پایگاه "دنائت" آنها بشود؟

 

"پاسداشت مقام والای شهید" که این روزها بر سر زبان هر مسئول و غیر مسئولی می چرخد و تبدیل به ادله ای جهت اثبات ارادت خیل عظیم ارادتمندان به انقلاب و عاملی جهت تائید صلاحیت و .... شده است ، همواره با علامت سوالی به بلندی و والایی نام شهید همراه بوده است که آیا پاسداشت مقام شهدا برای جامعه ای که هرچه دارد و ندارد به برکت خون شهید است کافی و مکفی بوده .....

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط فقیر  | 

رساله تئوری ولایت فقیه و رهبری اسلامی رضا امیرخانی/ تقریظی بر داستان سیستان

 ......... وقتی که کتاب را از قلاف کادو پیچ شده اش بیرون کشیدم با دیدن جلد زیبای کتاب زیبای داستان سیستان رضا امیرخانی به یاد ایام خوش رفاقت با کتابهای آقا رضا امیرخانی و برکاتش افتادم و این شد که برای بار دوم سعادت مطالعه کتاب داستان سیستان نصیبم شد و یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

وقتی خوب ریز شدم به لغات و کلماتی که وقتی در قالب یک جمله چه معانیه وصف نشدنی و چه پیامهای نابی رو انتقال می دهند تصمیم گرفتم ک چند خطی برای معرفی کتاب و برداشت خودم از این نوشته رو مرقوم کنن به امید اینکه بصیرت با وجود همه عقد دائمی ببندد........

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط فقیر  |